حاج عبدالله امینی ، پیرغلام اباعبدالله الحسین(ع)

:: حاج عبدالله امینی ، پیرغلام اباعبدالله الحسین(ع)

فرزند:حسن

سن:81 سال

سواد:خواندن ونوشتن قدیم

شغل:کشاورزی و دامداری

حضور 60 ساله او در:مراسم دهه اول محرم.چاوشی.عروسی

مردم سه قلعه حاج عبدالله امینی را رکن اصلی مراسم سنتی عزادرای امام حسین (ع) در شهرسه قلعه می دانند ومحرم هرسال باکلام موزون،تاثیرگذار و اجراهای خالصانه،سنتی ودلنشین  وی جذاب وخاطره انگیز می شود.وی این شغل وصدای رسا را ازمرحوم پدر به ارث برده و می گوید:پدرم نیزخوش صدا و پامنبری بوده ومرا نیز قسم داده تاوقتی که زنده ام منبر راترک نکنم.

حاج عبدالله امینی می گوید:در زمان های گذشته که سیستم صوتی پیشرفته کنونی وبلندگو نبود مردم از من می خواستند که بربام مسجد یاحسینیه بروم وجارحسینی بزنم ومن هم با خواندن این اشعار خبر از آمدن ماه محرم می دادم:

  کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا                         در خاک و خون تپیده به میدان کربلا


  از آب هم مضایقه کردند کوفیان                                   خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


          بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید                         خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

----------------

وی درحال حاضر در شب های دهه اول ، درابتدای مراسم  اذکار پامنبری را می خواند:

بزم مصیبت شد به پا               جانها به قربان حسین

خواهم دمی گریان کنم               چشم از محبان حسین

----------------

از شب هفت محرم تا ابتدای شام غریبان حاج آقای امینی در حلقه ماتم شهر(دوره)حضوری فعال دارد وهمراه با دیگر سوگواران حسینی این گونه می خواند:

ای در دریای نجف،ای شیر یزدانی                                  در کربلا شد کشتی آل تو طوفانی

یا ساقی کوثربیا در کربلا بنگر                                    اولاد پاکت را ببین،لب های عطشانی

یا فاطمه با حوریان در جنت الماوی                               تاچند ودر خلد برین شادان وخندانی

--------------------

وعلم گردان روز تاسوعا وهمراهی او با دیگرعلمداران:

ای دل حسین وجان حسین ، یاران حسینم را چه شد؟  درماتم لب تشنه ها ،یاران حسینم را چه شد؟

----------------

وصبح عاشورا (صبح روسیاه) وزمزمه سوزناک وی در اولین لحظات صبحگاهی:

ای صبح روسیاه زچه رو می شوی سپید       زیرا که شد خلف مرتضی شهید

----------------

وحضور او در ابتدای مراسم صبح عاشورا،هنگام تشییع جنازه نمادین شهدای کربلا:

صدای ناله زینب به گوش می آید            دلم ز حالت اصغر به جوش می آید

------------------

وذکر او در پامنبری شام غریبان حسین(ع):

اگر کشتند چرا خاکت نکردند          کفن بر جسم صد چاکت نکردند

بیائید ای بزرگان مدینه                  یتیم است ای مسلمانان سکینه

------------------

حاج عبدالله امینی به جزحضورفعال وخالصانه در دهه اول محرم در هنگام بدرقه واستقبال از حجاج و زائرین کربلا و عتبات عالیات (چاوشی)نیز حضور دارد:

بدرقه:

بیا رویم دلا سوی کربلای حسین                      بپا کنیم در آن غم سرا ، عزای حسین

بیا رویم وببینیم که زپا فتاده کجاست                زصدر زین به زمین وقامت رسای حسین

استقبال :

ما سلام از روضه شیرخدا آورده ایم                    روی پر گرد وغبار از کربلا آورده ایم

بس که رخ مالیده ایم بر مرقد شاه نجف         بوی مشک وعنبروعطر وگلاب آورده ایم

بلند گوی ومترس از کلام با برکات ، به یکه تاز بیابان نینوا بلند صلوات

----------------------

حاج آقای امینی به جز موارد فوق،با مدح علی (ع)در مراسم خاص ومنحصر به فرد عروسی سه قلعه ، حال وهوای دیگری ایجاد می کند:

چه شود زراه وفا اگر،نظری به جانب ما کنی  که به کیمیای نظر مگر،مس قلب تیره طلا کنی علی جان

یا علی ، یا علی، یا علی

توزنی به دوش نبی قدم،بفکن بتان همه ازحرم ،حرم از وجودتو محترم،زصفا تو صفاتو وفاکنی علی جان

یا علی ، یا علی، یا علی

بنما زپسته تبسمی ،بنما زغنچه تکلمی        به تبسمی وتکلمی ، همه دردها تو دوا کنی علی جان

یا علی ، یا علی، یا علی

*********

شخصیت حاج عبدالله امینی از نگاه پروفسورحاج محمدکافی ریاست دانشگاه فردوسی مشهد :

آقای امینی را اززمانی که کوچک بوده ام ، می شناسم.یعنی سنین قبل از دبستان تا الان یعنی قریب به 47 سال.باید یک واقعیت را بگویم که آقای امینی علاوه براینکه یک واقعیت را با لحن خوش ادا می کندچهره ای دلنشین هم دارد.هنوز آن عمامه که گذشتگان ما می بستند را می بندد واز نورانیت خاصی برخوردار است.درنظر بگیرید که درکنار این مزایا کسی از دل هم یک حقیقتی را بیان کند واین باعث شده که آقای امینی در سه قلعه انسانی باشد که همه منتظرند عزاداری از زبان ایشان القا شده وبر زبان جاری شود.

دکترمهدی جهانی عضوهیات علمی دانشکده کشاورزی دانشگاه بیرجند نیز درتوصیف او می گوید:

من حدود 40 سال است که در جلساتی که آقای امینی یکی از برگزار کنندگانش هست شرکت می کنم ایشان موقعی که یک مطلبی را ادا میکندحالا به هر شکلی که میخواهد باشدمی خواهد نوحه ای باشد یاهرموضوعی دیگر،من یک حس عمیقی را در وجود ایشان میبینم حسی از ته دل با روشی کاملا سنتی واینکه ایشان علاقه بسیارخوبی به دستگاه امام حسین(ع) دارد.من هرسال که عزاداری ایشان را می بینم یک حالت خاصی به من دست می دهد.من درجاهای دیگرهم روش های عزاداری را دیده ام اما سبک عزاداری ایشان را بهتر می پسندم.

**********

پیام حاج عبدالله امینی:تا وقتی زنده اید عزاداری ،مسجد ، حسینیه وهیات ها را ترک نکنید زیرا که ما هرچه داریم از امام حسین (ع)است اگرحسین (ع) مار اشفاعت نکند چه خاکی برسرمان کنیم،راه دیگری جز امام حسین (ع)نداریم.

منبع : سه قلعه سرزمین خوبانحاج عبدالله امینی ، پیرغلام اباعبدالله الحسین(ع)
برچسب ها : امینی ,حسین ,کربلا ,ایشان ,آقای ,عبدالله ,عبدالله امینی ,آقای امینی ,امام حسین ,عزاداری ایشان

پوزش بخاطر غیبت چند ماهه

:: پوزش بخاطر غیبت چند ماهه

سلام همشهریان بزرگوار، مخاطبان وبلاگ محلی "سه قلعه ، سرزمین خوبان"

   اگه مدتی غیبت وبلاگ رو در فضای مجازی احساس کردین صرفا بخاطر مشکلات فنی "بلاگفا" بود که برای اکثر وبلاگ نویسهای ایرانی این مشکل پدید اومد وبخش عمده ای از وبلاگ ها و مطالب اون در سرتاسر کشور  ناپدید شد.

    بخاطر تعهدی که به زادگاهم و شما همشهریان ارجمند داشتم با سعی وکوششی شبانه روزی وبا ترفندهای مختلف موفق به بازگرداندن بخش عمد ه ای از مطالب وبلاگ شدم منتها در فضایی جدید یعنی"بلاگ".برای فراهم آوردن مانده مطالب وبلاگ قبلی ،چاره ای جز بازنویسی مطالب گذشته نیست که به تدریج این امر صورت خواهد پذیرفت.

  بازهم از سعه صدر شما سپاسگزارم.پیام های پرمهروحاکی از نگرانی شما مبنی بر ناپدید بودن وبلاگ رو هم دریافت کردم و این همه اظهار لطف شما،مسولیت منو صدچندان کرد.امیدوارم بتونم همانند گذشته شما رو از خدمات این وبلاگ بهره مند سازم.

ارادتمند:محمدحسین اشرف زاده،مدیر وبلاگ "سه قلعه سرزمین خوبان"

منبع : سه قلعه سرزمین خوبانپوزش بخاطر غیبت چند ماهه
برچسب ها : وبلاگ ,مطالب ,بخاطر ,مطالب وبلاگ ,سرزمین خوبان

عبارات پیشنهادی شما همشهریان محترم برای ورودی شهر سه قلعه

:: عبارات پیشنهادی شما همشهریان محترم برای ورودی شهر سه قلعه

سه قلعه:

 - مهد علم و فرهنگ

- دیار علم وادب

- خاستگاه علم وایمان

- سرزمین فرهنگ و اندیشه

- مهد فرهیختگان

- میعادگاه آسمان و کویر

- دیار دانشوران و فرهیختگان

- بهشت منجمان و کویر نوردان

- شهر ستارگان

- شهر تاریخی

- دیار فرهنگ و ادب

- انبار غله منطقه

- سرزمین ستارگان درخشان

- پارک ملی ستارگان

- تاریکترین نقطه آسمان ایران

- سایت گردشگران ومنجمان

- پیر تاریخ

- پنجمین آسمان تاریک دنیا

- پرستاره ترین آسمان کویر

- شگفت انگیز ترین آسمان ایران

منبع : سه قلعه سرزمین خوبانعبارات پیشنهادی شما همشهریان محترم برای ورودی شهر سه قلعه
برچسب ها : آسمان ,ستارگان ,کویر ,فرهنگ ,دیار ,ترین آسمان ,آسمان ایران

فروش سی دی "فرهنگ مردم سه قلعه در شادی ها و عزاداری ها "در دومین سال متوالی

:: فروش سی دی "فرهنگ مردم سه قلعه در شادی ها و عزاداری ها "در دومین سال متوالی

به توفیق الهی سی دی صوتی "فرهنگ مردم سه قلعه در شادی ها وعزاداری ها" به روایت پیرغلام اباعبدالله الحسین (ع) آقای حاج عبدالله امینی در یک سال گذشته مورد استقبال شما همشهریان محترم قرار گرفت.لذا همشهریان وعلاقمندان محترم همچنان می توانند جهت خرید آن،به خدمات آپدیت سه قلعه (به مدیریت آقای امیرحسین حسن زاده) واقع درخیابان امام خمینی « ره »، جنب بانک کشاورزی مراجعه نمایند.

این سی دی صرفا به شکل صوتی«با فرمت mp3» تنظیم شده و در آن آداب ورسوم مردم سه قلعه در ایام محرم ، مراسم چاووشی و عروسی همراه با برشهایی ازاین مراسم به شکلی جامع ومفصل آمده است.  

منبع : سه قلعه سرزمین خوبانفروش سی دی "فرهنگ مردم سه قلعه در شادی ها و عزاداری ها "در دومین سال متوالی
برچسب ها : قلعه ,مردم ,فرهنگ مردم

در سه قلعه ستارگان را به آغوش بکشید

:: در سه قلعه ستارگان را به آغوش بکشید

02

شهر سه قلعه (واقع در استان خراسان جنوبی) از سمت جنوب غربی به کویر مرکزی ایران متصل است و در سال‌های اخیر به عنوان یکی از سایت‌های گردشگری نجومی در سطح جهان مطرح شده است.

15gqtdcgkrbaceks0

کویر سه قلعه در فاصله ۳۰ کیلومتری شهر سه قلعه واقع است و به گفته متخصصین دارای پنجمین آسمان تاریک دنیا است که این تاریکی بی‌انتها آن را به یکی از بهترین مناطق برای رصدهای نجومی و لذت بردن از آسمان شب تبدیل کرده است.

download

در واقع قرار گرفتن این مکان در فضای دشت و برخورداری از عنصر تاریکی محض دو ویژگی منحصر به فرد سه قلعه برای رصد ستارگان است.

شگفتی آسمان این کویر بکر و دست نخورده به حدی است که امکان رصد ستارگان و سیاره های زحل و زهره در فصول بهار و تابستان با چشم غیر مسلح امکان پذیر است و هر مخاطبی را متوجه آفرینش بی عیب و نقص هستی کرده و ناخودآگاه زمینه تعظیم انسان در برابر خداوند را فراهم می‌آورد.

f2d20b25-7cef-4f00-9c06-04b22ec32937

شهر سه قلعه دارای امکانات مناسبی برای اسکان طبیعت گردان عاشق نجوم است که باعث افزایش گردشگری به این ناحیه شده است.

مطمئنا سفر به این منطقه و دیدن عظمت و منظره آسمان شب و زیبایی‌های کویر تجربه‌ای فراموش نشدنی خواهد بود.                                                                                      

                                                                                نوشته:حسین باقری

منبع : سه قلعه سرزمین خوباندر سه قلعه ستارگان را به آغوش بکشید
برچسب ها : قلعه ,آسمان ,کویر ,ستارگان ,واقع

دکترعلی حسامی از اولین پزشکان جنوب خراسان

:: دکترعلی حسامی از اولین پزشکان جنوب خراسان

دکترعلی حسامی سه قلعه

نام پدر:حسام الدیوان ، شادروان احمدحسامی

(از دیگر فرزندان حسام الدیوان می توان به قدرت الله ، نیازعلی،سرهنگ حسامی، عبدالله ، رحمان

وشوکت اشاره کرد)

تولد:1285شمسی در سه قلعه

فارغ التحصیل در رشته پزشکی:1313 شمسی همزمان با تاسیس دانشگاه تهران

عمده مسئولیت های اجرایی : در شهر مشهد

وفات:آذرماه 1340شمسی

منبع : سه قلعه سرزمین خوباندکترعلی حسامی از اولین پزشکان جنوب خراسان
برچسب ها : حسام الدیوان ,دکترعلی حسامی

یادی از ترانه "بوی عیدی " باصدای زنده یاد فرهاد مهراد

:: یادی از ترانه "بوی عیدی " باصدای زنده یاد فرهاد مهراد

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم.
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم.

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم.

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم.
بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم.


منبع : سه قلعه سرزمین خوبانیادی از ترانه "بوی عیدی " باصدای زنده یاد فرهاد مهراد
برچسب ها : اینا ,می‌کنم ,خسته‌گی‌مو ,می‌کنم،با ,زمستونو ,اینا خسته‌گی‌مو ,می‌کنم،با اینا ,اینا زمستونو ,کتاب،با اینا

گزارشی از حضور دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در رصدگاه نجوم سه قلعه

:: گزارشی از حضور دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در رصدگاه نجوم سه قلعه

علاقه مندان به رصد آسمان با تلسکوپ و عکاسی نجومی چهارشنبه ۹مرداد و پنجشنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۷ در منطقه کویری اطراف شهر سه قلعه استان خراسان جنوبی بار دیگر به تماشا و ثبت دیدنیهای شگفت آُسمان پرداختند.

نظر برای فعالیت گروههای مختلف (عکاسی نجومی، رصد اجرام ژرف آسمان، آلودگی نوری و …) صورت پذیرفت و همه در انتظار مشاهده میدان ورودی شهر سه قلعه که با مهتابیهایی به شکل مولکول مارپیچی DNA طراحی شده است (و الحق که چقدر در آلودگی نوری شهر تاثیر بسزایی دارد!!!) چشم به جاده دوختیم. پیچ و خمهای جاده تربت حیدریه و بخشی از دشت گناباد را که پشت سر گذاشتیم برای استراحتی کوتاه در میدانی با صفا در شهر کویری بجستان توقف کردیم و از خنکای سایه های درختان سر به فلک کشیده میدان به همراه سایر مسافران تابستانی حض بردیم.

پمپ بنزین ابتدای شهر آیَسْک نوید بخش کیلومترهای پایانی سفر بود. در روستای دوحصاران که آخرین نقطه قبل از رسیدن به سه قلعه می باشد، شور و حال خاصی وجود داشت. مراسم ازدواج دو تن از جوانان شهر رنگ و روی جاده را نیز دگرگون کرده بود. کودکی با صفا و صمیمت در حالیکه یک سینی شکلات در دست داشت اتوبوس را متوقف کرد و با شکلاتهایش کام ما را شیرین نمود.

جنب و جوشی در بین مسافران کویر به راه افتاده بود. در گروه نجوم آماتوری آسمان توس هیچ چیز به اندازه نام سه قلعه دلنشین نیست. سه قلعه یعنی یک دنیا صفا و صمیمت، یعنی یک زمین پر از مهر که در نگاه های تک تک ساکنانش موج می زند، یعنی یک آسمان پر از ستاره که می توان M33 را از حیاط منزل اهالیش با چشم غیر مسلح دید. یعنی انسانهایی که هنوز با خدا معامله می کنند و از های و هوی بازار رقابت بر سر بیشتر داشتن و فخر فروختن کناره گرفته اند. یادمان باشد با اینان چنان باشیم که آنها با ما هستند و از نارو زدن به آنها در خود احساس غرور نکنیم!!!

مدرسه شبانه روزی سه قلعه مثل همیشه توقفگاه ما در این شهر کویری بود. آبی به سر و صورت زدیم و غبار راه از تن شستیم. وسایل را پیاده کردیم تا با اتوبوس شهر سه قلعه به سمت کویر به راه بیفتیم. پچ پچ برگزارکنندگان برنامه رصدی توجه شرکت کنندگان را به خود جلب کرد. تصمیم عوض شد. راننده اتوبوس سه قلعه می بایست ساعت ۷ صبح روز بعد در شهر می بود و این یعنی جدا شدن از زمین زیبای کویر آن هم در ساعات اولیه روز که خود داستانی روحنواز دارد. چگونه می توانستیم از آسمان زیبای کویر بهره ببریم ولی زمین رؤیایی آن را با آنهمه زیبایی که در چند قدمی ما وجود داشت رها کنیم. مشورتها به نتیجه رسید. قرار شد که با همان اتوبوس که از مشهد به سه قلعه آمده بودیم به طرف کویر رؤیایی منطقه حرکت کنیم، بی خبر از آنچه کمی بعد در پیش رو داشتیم.

دوباره وسایل را در اتوبوس قرار دادیم و مدرسه را ترک گفتیم. در شهر عده ای از شرکت کنندگان در کارگاه های نجوم چشم انتظار ما بودند تا شبی را در کنار هم با تماشای زیبایی های آسمان به صبح برسانیم. دیدن سه تن از دوستان آسمان توسیمان که روز قبل برای برپایی کارگاههای نجوم آماتوری به یاری گروه نجوم کانون امام علی (ع) سه قلعه شتافته بودند، شادی ما را فزونی بخشید. آقای مختاری، راهنمای مهربان ما که کویر را بهتر از کف دستش می شناسد و با وجب به وجب منطقه آشنایی کامل دارد به همراه فرزند کوچکش، محمد، در صندلی جلوی اتوبوس جای گرفتند. اتوبوسی که تاکنون در کویری چنین راه نپیموده بود.

ساعتی قبل از غروب خورشید از شهر خارج شدیم. تکانهای اتوبوس نشان از ورود به جاده خاکی منتهی به دل کویر را می داد. کم کم گرد و خاک از تمامی منافذ اتوبوس وارد فضای درونی شد و رفته رفته به شدت آن افزوده گشت. باز کردن پنجره ها از طرف راننده قدغن شد که البته دلیلی منطقی داشت. هوای داخل بسیار سنگین و غبار آلود شده بود. نفس کشیدن به سختی صورت می پذیرفت و صدای سرفه های مسافران کم کم بیشتر می شد. صورتهایی که تنها چشمان سرخ آنها بیرون از فیلترهای سفید کاغذی قابل تشخیص بودند، با امیدِ رسیدن به میعادگاه هیچ اعتراضی را نسبت به اوضاع نشان نمی دادند. در سفرهای قبلی با اتوبوس شهر سه قلعه وارد کویر می شدیم که برای مسافرتهای کویری بهینه شده بود و گرد و خاک جاده برای مسافران چندان آزاردهنده نبود. اما اتوبوس کولر داری که ما را از مشهد به سه قلعه رسانده بود نمی دانست که با ورود به جاده خاکی کویر، دریچه های کولر به جای هوا خنک، گرد و غبار را به مسافران تحویل خواهند داد. پنجره های بسته، کولرهای خاموش، هوای نسبتا گرم و گرد و خاک فراوان. تنهای خسته مسافران را چه چیزی جز وسوسه دیدار آسمان واقعی می تواند به ادامه راه وادار کند؟

شاید هیچگاه نقش ترمز اتوبوس برای ما اینقدر مهم نبود! به میان دق رسیده بودیم و نمی دانستیم چگونه خود را به هوای آزاد و پاک بیرن برسانیم. خورشید غروب کرده بود و نسیمی می وزید. روشنایی شفق برای استقرار تلسکوپها و چادر تدارکات کافی بود. گروهها در موقعیتهای مناسب جای گرفتند. عده ای که نخستین بار به دیدن این سرزمین آمده بودند، آنقدر از ما دور شدند که مجبور شدیم برای بازگرداندن آنها، به سویشان پیک روانه کنیم، زیرا در تاریکی شباهنگام و بدون نور ماه و نیز بدون داشتن جهت دقیق جغرافیایی آنها، به هیچ روی نمی توانستیم ایشان را بیابیم.

سرانجام شب شد و ستارگان یکایک به رخنمایی پرداختند. صدای رصدگران که مشغول یافتن اجرام غیر ستاره ای بسیار کم فروغ بودند، صدای شاتر دوربینهای عکاسان نجومی و گه گاه پرتوی سبزرنگ اشاره گر لیزری زیر گروه آلودگی نوری و چراغهای قرمز رنگی که برای روشنایی محیط مورد استفاده قرار می گرفتند همه ی های و هوی زمین را شکل می داد. چقدر آرامش زیاد بود. حتی خوابیدن در زیر آن آسمان پر برکت و خیال سفر به یکایک اجرام سماوی خالی از لطف نبود.

نیمه های شب بسته های شام به دستمان رسید. ساندویچ خوراک مرغ به همراه مخلفات مربوطه که در یخچال جاسازی شده و هنوز سرد و سالم بودند. شاید هیچگاه مرغی به این خوشمزگی نخورده بودیم. البته عجب مرغ با برکتی!

روشنایی زود هنگام صبحگاهی یک روز تابستانی با مشاهده هلال پایان ماه رجب آخرین پرده از نمایشی بود که آسمان کویر برای ما تدارک دیده بود.

وسایل را جمع کردیم. قرار شد صبحانه را در ریگزار نزدیک رصدگاه بخوریم که پنچری یکی از لاستیکهای اتوبوس تصمیم ما را تغییر داد. صبحانه را که خوردیم راننده خونگرم اتوبوس با دستانی روغنی و لباسی خاکی در حالیکه مشغول تمیز کردن دست و لباس خود بود از پشت اتوبوس بیرون آمد. چند عکس یادگاری گرفتیم و وسایل را در اتوبوس قرار دادیم.

بخش بعدی سفر دیدار از بهشتی بود که تنها دوستداران کویر قدر آن را می دانند. تپه های شنی که مانند تصویری فریز شده از موجهای دریا ما را به غلت زدن در درون خود فرا می خواندند.

به ابتدای محدوده تپه ها که رسیدیم کفشها را در آوردیم و با پای برهنه گام بر یکی از حیرت انگیزترین عرصه های طبیعی نهادیم. خنکی زیر لایه بیرونی ریگها چه لذت بخش بود و چه خوب خستگی را از تن ما می زدود. چنان از شیب تند تپه ها بالا می رفتیم که انگار نه انگار دیشب را تا به صبح بیدار مانده بودیم و روز قبل را هم از صبح تا غروب راه پیموده بودیم. شاید همه می دانستند که سفر بعدی به این دیار ممکن است سال آینده باشد و شاید برخی نتوانند باز به دیدار این همه زیبایی بیایند. تا توانستیم در دل خاکها غلت زدیم و از بالای تپه ها به پایین پریدیم و در آغوش مهربان رملها جای گرفتیم.

آهسته آهسته ارتفاع خورشید بیشتر می شد و به گرمی هوا افزوده می گشت. زمان دل کندن از تپه ها و چشم اندازهای حیرت انگیز کویر بود. بالاخره مارمولکها، شترها و بچه هایشان که از دیدن این میهمانان ناخوانده حیرت زده شده بودند می توانستند به زندگی آرام خود بازگردند.

به سمت اتوبوس به راه افتادیم و با نوشیدن شربت خنک ترکیبی آبلیمو-گلاب-خاکشیر آقای دکتر اخلاقی دعای خیر خود را بدرقه ایشان نمودیم. واقعا که عجب چسبید!

بازهم گرد و غبار راه ما را تا رسیدن به جاده آسفالت شهر سه قلعه همراهی کرد. این بار با تمام وجود این خاک پاک را تنفس کردیم و خوشحال بودیم که با خود مقداری از آن را به تحفه خواهیم آورد. در سه قلعه از دوستانمان جدا شدیم. کارگاه آنها جمعه به پایان می رسید و یکایک ما آرزو کردیم که جای آنها بودیم تا بیشتر در میان این مردم و این سرزمین می ماندیم.

حوالی ظهر به شهرستان فردوس رسیدیم. در رستورانی که تازه افتتاح شده بود ناهار خوردیم. در این بین مکالمه یکی از مسؤولین برگزاری برنامه، نوید بخش بازدید از خانه ای جذاب در باغستان فردوس بود. به سوی باغستان به راه افتادیم و در مقابل منزلی با نمایی از کاهگل که به شیوه ای سنتی ساخته شده بود توقف کردیم. پس از سلام و احوالپرسی با مرد مهربان و مسنی که تدارک بازدید ما از آن منزل را دیده بود وارد خانه شدیم. شاید همه ما آرزو کردیم که چنین خانه ای می داشتیم نه به خاطر وجود استخر و سونا و جکوزی و نه به خاطر آشپزخانه Open و MDF و سیستم گرمایش از کف و …، بلکه به خاطر نمایی ساده که با چیره دستی با کاهگل لایه نشانی شده بود و راه پله های چوبی تمیزی که به طبقه بالا ختم می شد، اتاقهایی که با شیوه ی نوین و به سبک قدیمی ساخته شده بود و تزئیناتی قدیمی که در طاقچه های خانه به چشم می خورد. در گوشه ای از حیات یک تنور گلی که به نظر فعال هم می رسید خبر از نانهای محلی داغ و تازه می داد. اما ما تازه ناهار خورده بودیم. گلهای درون حیات با صفای منزل نشان از طراوتی خاص به ویژه هنگام غروب داشت. کاش می توانستیم بمانیم و دم غروب حیاط را آب پاشی کنیم و فرشی کهنه روی ایوان بیندازیم. چای بخوریم و انار دانه کنیم و خدای را به خاطر نعمت سلامتی، امنیت و آرامش شکر گوییم.

سینی شربت سکنجبین با یخ و قاشقهایی که پس از مدتی صدای به هم خوردن شربت را در آوردند آخرین خاطره سفر نجومیمان به کویر خراسان جنوبی بود. به جاده زدیم و به جز یکی دو توقف کوتاه یک نفس به سوی مشهد راندیم. حدود ساعت ۲۲:۳۰ پنجشنبه ۱۰ اَمرداد ۱۳۸۷ بود که با سر و رویی خاکی در مقابل در شرقی دانشگاه فردوسی پیاده شدیم. پدر و مادرهایی که منتظر فرزندانشان بودند با بیان تشکر و خسته نباشید یکی یکی فضای جلوی دانشگاه را ترک کردند. ما ماندیم و خاطره خوش دیگری از سفر به سه قلعه. خداوند را شکر گفتیم که سفر ما را به سلامت به پایان رساند و از او خواستیم ما را همواره مورد لطف و عنایات خویش قرار دهد. برای همه دوستانمان در سه قلعه دعا کردیم و صمیمانه ترین سپاسهای خود را با شهابهای بارش برساوشی به سویشان روانه داشتیم. خداوند یار و یاورشان باشد.

گزارش: محمد مهدی مطیعی

منبع : سه قلعه سرزمین خوبانگزارشی از حضور دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد در رصدگاه نجوم سه قلعه
برچسب ها : قلعه ,اتوبوس ,کویر ,آسمان ,بودیم ,جاده ,آلودگی نوری ,جاده خاکی ,قرار دادیم ,شاید هیچگاه ,آرزو کردیم